|
all about everything کار ما نمایانگر قابلیت های ماست درباره وبلاگ Hi.My name is Sama Rahnemayan and I live in Tabriz.I study at sampad schools.I hope that you love my weblog.Please insert your ideas about my web مدیر وبلاگ : sama rahnemayan موضوعات مطالب اخیر آرشیو وبلاگ نویسندگان پیوندهای روزانه پیوندها آمار وبلاگ
دوستان عزیز برای مشاهده ی ادامه مطالب به قسمت اداوه ی مطالب که در پایین هر مطلب هست مراجعه کنید.در ضمن به زودی من و یکی دیگر از اعضای میهن بلاگ می خوایم با هم یه کار جدید شروع کنیم.اگر از بین شما کسی هست که بتونه خوب ترجمه کنه ممنون می شیم اگه بخواد با ما همکاری کنه.چون از این به بعد می خوایم کتاب ها رو به دو زبان فارسی و انگلیسی در سایت قرار بدیم و برای این کار هم نیازمند همکاری شما هستیم.اگر کسی از شما قصد همکاری داشت می تونه از قسمت تماس با مدیر یک پیام به من بفرسته که در صورت شروع به شما خبر بدیم. با تشکر مدیر وبلاگ نوع مطلب : برچسب ها : ![]() در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم عاشق نمی شوی که ببینی چه می کشم با عقل آب عشق به یک جو نمی رود بیچاره من که ساخته از آب و آتشم دیشب سرم به بالش ناز وصال و باز صبحست و سیل اشک به خون شسته بالشم پروانه را شکایتی از جور شمع نیست عمریست در هوای تو میسوزم و خوشم خلقم به روی زرد بخندند و باک نیست شاهد شو ای شرار محبت که بی غشم باور مکن که طعنه طوفان روزگار جز در هوای زلف تو دارد مشوشم... نوع مطلب : شعر(poetry)، برچسب ها : این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید. نوع مطلب : برچسب ها :
بحث حضرت یونس و جواب دندان شکن کودک : دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگها بحث مىکرد.معلم گفت: از نظر فیزیکى غیرممکن است که نهنگ بتواند یک آدم را ببلعد زیرا ... ادامه مطلب نوع مطلب : برچسب ها : حکایت واقعی اسرار مرگ در یکشنبه ساعت 11 در
یک بیمارستان معروف: چند وقتی بود در بخش مراقبت های ویژه یک بیمارستان معروف ، بیماران یک تخت بخصوص در حدود ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه جان می سپردند و این موضوع ربطی به نوع بیماری و شدت و ضعف مرض آنان نداشت. این مسئله باعث شگفتی پزشکان آن بخش شده بود به طوری که بعضی آن را با مسائل ماورای طبیعی و بعضی دیگر با خرافات و ارواح و اجنه و موارد دیگر در ارتباط می دانستند.کسی قادر به حل این مسئله نبود که چرا بیمار آن تخت درست در ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه می میرد.به همین دلیل گروهی از پزشکان متخصص بین المللی برای بررسی موضوع تشکیل جلسه دادند و پس از ساعت ها بحث و تبادل نظر بالاخره تصمیم بر این شد که در اولین یکشنبه ماه ، چند دقیقه قبل از ساعت ۱۱ در محل مذکور برای مشاهده این پدیده عجیب و غریب حاضر شوند. در محل و ساعت موعود ، بعضی صلیب کوچکی در دست گرفته و در حال دعا بودند، بعضی دوربین فیلمبرداری با خود آورده و … دو دقیقه به ساعت ۱۱ مانده بود که « پوکی جانسون » نظافتچی پاره وقت روزهای یکشنبه وارد اتاق شد. دوشاخه برق دستگاه حفظ حیات را از پریز برق درآورد و دوشاخه جاروبرقی خود را به پریز زد و مشغول کار شد!!! نوع مطلب : برچسب ها : ویروسِ پاگرفته و رهیابِ خون شده راهی نمیبری به وریدِ کلون شده روحِ من است این که قدم میزند تو را آن جسم، سالهاست مجابِ سکون شده مسحور فتح قلهی مهِ پوشِ شعرِ من! و هم است باوری که تو را رهنمون شده این شایعات سرخوشی روزنامههاست دلخوش مکن به ناشدهای واژگون شده این که خراشِ عشق [به تدبیر] پوست را هم شأن خود ندیده و زخمِ درون شده- - بشکوهیاش، شگونِ همین رازگونگیست با پاسخی که گاه چرا بیشگون شده اما، زبانِ نیشترت لال! زخم من لب وانکرده پاسخِ عقل و جنون شده این یادگارِ تا همه ایام ماندگار روحِ تغزل است که ثبتِ قرون شده من زندهام هنوز و غزل فکر میکنم با نشتری به نام قلم، آزمون شده نوع مطلب : شعر(poetry)، برچسب ها : در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد دل را بکف هر که نهم باز پس آرد دربزم جهان جز دل حسرت کش ما نیست دل خانه عشقست خدا را به که گویم گفتم مه من! از چه تو در دام نیفتی؟ ای آه مکش زحمت بیهوده که تاثیر در انجمن عقل فروشان ننهم پای تا چند کنی قصه ز اسکندر و دارا از شاه و گدا هر که در این میکده ره یافت نوع مطلب : شعر(poetry)، برچسب ها : ![]() آیا میدانید آخرین دندانی كه در دهان دیده میشود چه نام دارد؟ دندان مصنوعی آیا میدانید برای قطع جریان برق چه باید كرد؟ باید قبض آن را پرداخت نكرد آیا میدانید چرا مار نمیتواند به مسافرت برود؟ چون دست ندارد كه برای خداحافظی تكان دهد آیا میدانید چرا روی آدرس اینترنت به جای یك دبیلیو ، سه تا دبیلیو میگذارند؟ چون كار از محكمكاری عیب نمیكنه آیا میدانید چرا فیل از سوراخ سوزن رد نمیشه؟ برای اینكه ته دمش گره داره آیا میدانید چرا دو دوتا میشود پنج تا؟ چون علم پیشرفت كرده آیا میدانید چرا دود از دودكش بالا میرود؟ چون ظاهرا چاره دیگری ندارد آیا میدانید چرا لكلک موقع خواب یک پایش را بالا میگیرد؟ چون اگر هر دو را بالا بگیرد ، میافتد آیا میدانید اگر كسی قلبش ایستاده بود چه میكنید؟ برایش صندلی میگذاریم آیا میدانید اگر سر پرگار گیج برود چه میكشد؟ بیضی آیا میدانید اگه یه نقطه آبی روی دیوار دیدید كه حركت میكند چیست؟ مورچهای است كه شلوارلی پوشیده آیا میدانید خط وسط قرص برای چیه؟ برای اینكه اگه با آب نرفت پایین با پیچگوشتی بره آیا میدانید ناف یعنی چه؟ ناف نمره صفری است كه طبیعت به شكم بیهنر داده است آیا میدانید چه طوری زیر دریایی رو غرق میکنن؟ یه غواص میره در می زنه نوع مطلب : مطالب و داستان ها ی زیبا، برچسب ها : یک
روز خانم مسنی با یک کیف پر از پول به یکی از شعب بزرگترین بانک کانادا
مراجعه نمود و حسابی با موجودی 1 میلیون دلار افتتاح کرد. سپس به رئیس شعبه
گفت به دلایلی مایل است شخصاً مدیر عامل آن بانک را ملاقات کند. و طبیعتاً
به خاطر مبلغ هنگفتی که سپرده گذاری کرده بود، تقاضای او مورد پذیرش قرار
گرفت. قرار ملاقاتی با مدیر عامل بانک برای آن خانم ترتیب داده شد. پیرزن
در روز تعیین شده به ساختمان مرکزی بانک رفت و به دفتر مدیر عامل راهنمائی
شد. مدیر عامل به گرمی به او خوشامد گفت و دیری نگذشت که آن دو سرگرم گپ
زدن پیرامون موضوعات متنوعی شدند. تا آنکه صحبت به حساب بانکی پیرزن رسید و
مدیر عامل با کنجکاوی پرسید: راستی این پول زیاد داستانش چیست، آیا به
تازگی به شما ارث رسیده است؟ زن در پاسخ گفت: خیر، این پول را با پرداختن
به سرگرمی مورد علاقهام که همانا شرطبندی است، پس انداز کردهام. پیرزن
ادامه داد: و از آنجائی که این کار برای من به عادت بدل شده است، مایلم از
این فرصت استفاده کنم و شرط ببندم که شما شکم دارید! نوع مطلب : مطالب و داستان ها ی زیبا، برچسب ها : |
||